عبد الرحمن جامى

69

أشعة اللمعات ( فارسى )

مقدّمه در اشارت به موضوع و محمولات مسائل علمى كه شيخ مصنّف درصدد ايراد بعض مسائل آن است « بدان كه در اثناى هر لمعه از اين لمعات » كه در اين كتاب مذكور خواهد شد ، « ايمايى كرده مىآيد به حقيقتى منزّه از تعيّن » كه آن حقيقت موضوع مسائل اين علم است ؛ و مراد به تنزيه آن از تعيّن ، آن است كه با وى هيچ نوع خصوصيتى از وجوب و امكان - و ما يتبعهما من الصفات و الاحكام - ملحوظ نباشد ، بلكه مطلق باشد از جميع قيود و اعتبارات حتّى عن التقيّد بالاطلاق أيضا . « خواه حبّش نام نه خواه عشق ، إذ لا مشاحّة في الألفاظ » : مشاحّة مفاعله است از شحّ كه بخل است ، يعنى هيچ بخل و تنگى نيست در الفاظ و عبارات ؛ هر لفظى را بر هر معنى كه مىخواهند اطلاق مىتوان كرد خواه به وضع از براى وى بر سبيل ارتجال ، اگر اين لفظ را پيش از اين معنى ديگر نبوده باشد يا اگر بوده باشد مناسبت بين المعنيين ملحوظ نباشد ؛ يا بر سبيل نقل و تجوّز كه ميان معنى اوّل و ثانى مناسبتى ملحوظ باشد كه مصحّح نقل و تجوّز باشد و اطلاق لفظ عشق بر حقيقت مطلقه ، از اين قبيل است كه مناسبت بين المعنيين ، مرعى است از دو وجه : يكى مشابهت مطلقه مر معنى عشق و محبّت را در عموم ، سريان در همهء موجودات - چه واجب و چه ممكنات - پس